پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

81

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

بگوييم . گزارش معراج پيغمبر توجه ما را به تصاوير نمادينى جلب كرد كه تخيّل اسلامى بر آن جهان مىافكند . در آن گزارش ديديم كه از زير درخت سدرة المنتهى چهار نهر روان است . اين چهار نهر برگزيدگان را از چهار نوشابهء رايج در مشرق زمين ، يعنى آب و شير و عسل و شراب ، بهره‌مند مىكند . دو نهر ديگر در مدخل بهشت ، از زير درختى ديگر ، جريان دارد : يكى تن و ديگرى دل برگزيدگان را تطهيرمىكند . برگزيدگان چون در آب اين دو نهر فرو مىروند و از آن بيرون مىآيند ، به منظر مانند آدم ، به عمر مانند عيسى ( 33 سال ) ، به دل مانند ايّوب ، به زيبايى مانند يوسف و به زبان مانند محمّد ( ص ) مىشوند ، يعنى به زبان عربى تكلّم مىكنند ( برگ 442 ب - 443 الف ) . مقاتل سدرة المنتهى را همان درخت طوبى مىداند كه در قرآن ، در آيهء 29 سورهء رعد ، به آن اشاره شده است : هر يك از برگهايش بر يكى از اقوام روى زمين سايه مىافكند ، و فرشته‌اى بر خود دارد كه دائم خداى را تسبيح مىگويد . در گزارش معراج اشاره‌اى نيز به باغى به نام جنّة المأوى ديديم كه آرامگاه ارواح شهيدان است . اين ارواح در بهشت از مقامى خاص برخوردارند كه تخيّل آنها را با زبان شعر ساده و بىپيرايه‌اى وصف مىكند . مقاتل مىنويسد : « خدا روانهاى شهيدان را به پرندگان سبز رنگى تبديل كرده است كه در بهشت دانه برمىچينند . چون شب فرا مىرسد ، همه در چراغدانهايى كه از عرش آويخته است آشيانه مىكنند . » به يارى اين استعاره‌ها و استعاره‌هاى ديگرى كه از آنها سخن خواهيم گفت ، مىتوان نقشهء بهشت آسمانى را كه از روى نمونهء بهشت زمينى تصوّر شده است ترسيم كرد . عناصر اصلى آن را قرآن به دست داده است ، ولى در اينجا هم نقش قوهء خيال مفّسر جالب توجّه است . دربارهء بهشت قرآنى سخن بسيار گفته‌اند و بعضى آن را همان سعادت كاملى دانسته‌اند كه مسيحيّت تبليغ مىكند . ولى مىتوان از جهت ديگرى نيز به گزارشهاى مربوط به امور اخروى نگريست ، يعنى از جهت نقشى كه اين گزارشها در برانگيختن قوهء خيال و گشودن دريچهء آن به روى جهانى ديگر داشته است ، جهانى فراتر از حدود افق زمينى . از اين جهت ، تأثير اين گزارشها در نشو و نماى ادبيات استعارى در اسلام قابل ملاحظه بوده است . هر گزارش مربوط به امور اخروى در ذات خود نوعى استفسار از قوهء خيال و برانگيختن آن به درگذشتن از حدّ جهان حال و تصوّر جهان آينده است . امّا اين تصور جز به يارى استعاراتى كه جهان حال به دست مىدهد ميسّر نيست . به همين سبب ، وظيفهء تأويل عبارت است از فرق گذاشتن ميان آنچه ، در تصوّر ، به استعاره تعلق دارد و آنچه حقيقت اين استعاره است . به بيان ديگر ، زبان آخرت شناختى نمىتواند جز زبانى نمادى باشد . در اين زبان اختلافى دائمى ميان نماد